این محقق ٣٣ ساله در ماه نوامبر سال گذشته پس از گذراندن دو سال و سه ماه از دوره محکومیت ۱٠ ساله خود در دو تا از بدنامترین زندانهای ایران به آسترالیا بازگشت.
خانم مور-گیلبرت در سال ٢٠۱٨ به اتهام جاسوسی در میدان هوایی تهران دستگیر شد، اما او و دولت آسترالیا همواره این اتهام را رد کردهاند.
این استاد مطالعات خاور میانه در دانشگاه ملبورن اکنون فاش کرده که نظامیان سپاه پاسداران انقلاب «بارها» تلاش کردند او را وادار به جاسوسی برای ایران بکنند.
خانم مور-گیلبرت سهشنبهشب (٩ مارچ) به شبکه اسکای نیوز آسترالیا گفت: «من میدانستم دلیل اینکه آنها وارد هیچ مذاکره معناداری (برای آزادی من) با آسترالیاییها نمیشدند، این بود که میخواستند مرا استخدام کنند، آنها میخواستند که من به عنوان جاسوس برای شان کار کنم».
«[آنها گفتند] که اگر با آنها همکاری داشته باشم و توافق کنم که جاسوس شان شوم، مرا آزاد میکنند. میتوانستم آزادیام را به دست آورم. میتوانستم با آنها معامله کنم».
داکتر مور-گیلبرت گفت مقامهای جمهوری اسلامی همزمان هم سعی داشتند او را به عنوان جاسوس استخدام کنند و هم برای معاوضهاش با ایرانیان زندانی در خارج مذاکره کنند.
دولت آسترالیا حاضر نشده تأیید کند که این محقق بریتانیایی-آسترالیایی را با زندانیان ایرانی مبادله کرده است.
رسانههای ایرانی ادعا کردند که سه شهروند این کشور در بدل رهایی خانم مور-گیلبرت آزاد شدهاند. تایلند گفته که سه ایرانی محکوم به دست داشتن در یک بمبگذاری ٢٠۱٢ را به تهران تحویل داده است، اما حاضر نشده آن را مبادله زندانیان خطاب کند.
داکتر مور-گیلبرت گفت هنگامی که در زندان بود، مقامهای ایرانی به طور خاص علاقه نداشتند او را وادار به جاسوسی علیه آسترالیا بکنند.
«آنها بیشتر علاقهمند بودند که من با استفاده از موقعیت علمیام به عنوان یک روپوش، به کشورهای دیگر خاور میانه و شاید کشورهای اروپایی و شاید امریکا سفر کنم و از آنجا اطلاعات جمعآوری کنم».
او را ابتدا به زندان مشهور اوین در تهران منتقل کرده بودند، جایی که تقریباً دو سال را در سلول انفرادی و تحت کنترل کامل سپاه پاسداران گذراند.
خانم مور-گیلبرت گفت که هفتههای اول زندان را در سلولی کوچک، کثیف و سرد بدون پنجره سپری کرد، جایی که زندانبانها سعی داشتند با استفاده از «شکنجه روانی»، از جمله نور ثابت و سروصدا، او را وادار به قبول کردن خواسته خود بکنند.
«من از صدمات روحی و روانی که در آن اتاق احساس کردم، درد جسمانی احساس میکردم ... من خودم را باخته بودم، تمرکزم را از دست داده بودم. کاملاً دیوانه شده بودم».
او گفت با گذشت ماهها از زندانی شدنش، از عصبانیت خود نیرو گرفت و هر روز یک شعار را تکرار میکرد: «من آزادم. فرقی نمیکند با من چه میکنید، من هنوز آزاد هستم».
او افزود: «من هرگز با چیزهایی که شما فکر میکنید، مانند کشیدن ناخن یا شوک برقی، شکنجه جسمانی نشدم؛ این هرگز اتفاق نیفتاد، اما یکبار مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و برخلاف میلم بهزور آرامبخش به من تزریق کردند و این در اوایل سال ٢٠٢٠ بود».
دیپلماسی خاموش آسترالیا

داکتر مور-گیلبرت گفت که هرگز این امید خود را از دست نداد که دولت آسترالیا از راههای دیپلماتیک برای آزادی او تلاش میکند، اما از خونسردی و «دیپلماسی خاموش» آسترالیا به تنگ آمده بود.
به گفته خانم مور-گیلبرت، مقامهای آسترالیایی «به عمد» تلاش میکردند او را از رسانهها دور نگهدارند تا در خفا به مذاکرات خود با مقامهای ایرانی ادامه بدهند.
او گفت: «این خلاف میل من بود».
او گفت که وقتی خبر زندانی شدنش بعد از بیش از یک سال در آسترالیا رسانهای شد، متوجه شد که «توجه خیلی بیشتری به سلامتی و شرایط» او میشود.
هرچند خانم داکتر مور-گیلبرت از دولت آسترالیا به خاطر مذاکره برای آزادی خود سپاسگزار است، اما گفت «دیپلماسی خاموش» هنوز قناعت او را حاصل نکرده است.
مزه تلخوشیرین آزادی

خانم مور-گیلبرت در گفتوگوی خود به احساس شیرین در آغوش گرفتن مادر خود در هوتلی در کنبرا و وحشت خود هنگام گشتوگذار شبانه در کوچههای کنبرا پس از آنکه نخستین بار اجازه یافت بعد از نیمهشب بیرون برود، نیز پرداخته است.
اما لذت بازگشت به خانه برای خانم مور-گیلبرت بهویژه زمانی به کامش تلخ گردید که خبر شد شوهر روسی-اسراییلیاش، روسلان هادوروف، با همکار و استاد راهنمای دوره دکترایش داکتر کایلی بکستر رابطه پنهانی داشته است. داکتر بکستر در دوره زندان داکتر مور-گیلبرت رابط میان خانواده او و دانشگاه ملبورن بوده است.
او گفت: «ماهیت این رابطه، با توجه به نزدیکی من به هر دو نفر، برایم بسیار ناامیدکننده بود. به نوعی، پردازش و سازگاری با آن برای من، دشوارتر از آنچه در ایران برایم رخ داد، بود».
داکتر مور-گیلبرت از اینکه به آسترالیا و فضای لذتبخش آزاد آن برگشته، خوشحال است.
«همیشه میدانستم که زنده میمانم و بر میگردم. من آسترالیا را دوست دارم، جنگل را دوست دارم، منظره و چشمانداز اینجا را دوست دارم. صد درصد میدانستم که جنگلها را دوباره میبینم».
او گفت که «نسبت به آینده خوشبین» است و دوست دارد درباره تجارب زندان خود کتاب بنویسد، اما ابتدا میخواهد بر روی خودش تمرکز کند.
«در حال حاضر، فقط میخواهم روی التیام، بهبودی و استراحت خود تمرکز کنم».

