سفارت افغانستان در کانبرا چطور توانست نزدیک به پنج سال پس از سقوط نظام جمهوریت، بدون بودجه، بدون حمایت حکومتی و در میان تحریمها، فشارها و جنجالهای بانکی، بیرق کشور را افراشته نگهدارد و خانهای مشترک افغانها باشد؟ وحیدالله ویسی، سفیر پیشین افغانستان در آسترالیا، در ۱۹ جون ۲۰۲۶ و در آستانه بسته شدن رسمی این نمایندگی، در بیانیهای صریح، مستند و بیپرده، از نهه سال مأموریت پر فراز و نشیب خود رمزگشایی کرده است. این سخنرانی در میان جمعی از رهبران و فعالان جامعه، یک تعداد دیپلوماتهای پیشین افغان، دوستان و همکاران سفارت ایراد شده است. او در این سخنرانی، برای اولین بار از فشارهای پنهان، مسدود شدن حسابهای بانکی شخصی و دیپلوماتیک، هک شدن ویبسایت رسمی سفارت، تلاش برای دادخواهی از زنان افغانستان، زنده کردن تاریخ افغانهای ساربان و هویتبخشی به هزاران پناهجوی جدید سخن میگوید.
برای شنیدن خبرها، گزارشها و مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید.
تشکر یک جهان، مریم جان.
سلام و احترامات خود را باز هم خدمت شما تقدیم میکنم.
بسیار خوش آمدید.
ښه راغلاست، خپل کور ته ښه راغلاست!
به خانه خودتان، به زمین و به خاک خودتان خوش آمدید.
از اینکرده برای من دیگر من جای افتخار نیست که امروز نه تنها که دوستان خوب خود را میبینم؛ قدرتمندترین، تواناترین افغانهای خود را که از سرتاسر ایالتها جمع شدند، آنها را هم از نزدیک میبینم. این برای من کلانترین افتخار است.
اگر کسی از من پرسان کند، که دستاورد خود چیست؟ آشنایی با شماست.
آشنایی با توانمندترین، توانمندترینهای ما، در استرالیاست.
و از اینکرده موهبت کلان دیگر وجود ندارد و این یکی، از دستآوردهای خود سفارت هم است.
همراه شما بسیار نزدیک کار کردیم، همراه همهتان؛ در طول این سالها خاطرات بسیار خوب داریم و همین افغانستان است.
برای من، افغانستان موجودیت شماست؛ بالا را میبینید؟ زیر سایه افغانستان.
امروز، خیر ببینید مریم جان بسیار زیاد تشکر.
منرا گفتند که Surprise میدهیم. به همراه صافی صاحب هم صحبت کردیم گفتند که Surprise است. حالا من فکر میکنم دیگر از این کرده Surprise کلان من تا فعلاً در عمر خود ندیدهام.
واقعاً زحمت کشیدند؛ دوستها از چهارگوشهای آسترالیا تشریف آوردند. خیر ببینید. بسیار زیاد تشکر.
من در سال ۲۰۱۷ ماه فبروری بود؛ "صمیم" خودت نتوانستی بیایی در آن محفل؛ در هوتل کانتیننتال [کابل] یک برنامه Farewell گرفته بودند [برایم]. من معمولاً Farewell خوش ندارم آنقدر زیاد، بخاطر اینکه خطر از این وجود دارد که پس بیائید.
دیگر از آن خاطر یک Farewell بسیار کلان در انترکانتیننتال گرفتند. اما او Farewell تقریباً حدود صد نفر بود و تمام همان بیروکراتها، طبقه جوان کسانیکه در خارج هم تحصیل کرده بودند و کسانیکه در خود افغانستان آموخته بودند، همه جمع شده بود.
بسیار سخنرانیهای خوب داشتند. متأسفانه نه عکس از او ماند به خاطر اینکه کمره سوخت و نه فلمبرداری شد؛ خوب شد که نشد بخاطر اینکه در یاد و در ذهن من ماند. همان خاطرات ماند.
اما او Farewell یک رقم، محکم Farewell بود که امروز نهه سال است من اینجا هستم، حالا من راه برگشت به کشور خود را ندارم. آن طور یک Farewell بود. اما امیدوار هستم که Farewell برگشت بسیار خوب داشته باشد و امیدوار هستم که پس دوباره ما شما در همین جایگاه ببینیم.
بسیار زیاد تشکر. این بسیار یک روز سپاسگزاری خوب است. خیر ببینید بسیار زیاد.
کلمات را شما استفاده کردهاید او برای من آنقدر گرنگی [سنگینی] میکند که من اینجا حیران مانده بودم که وقتی من بیایم من چی بگویم؟ من چطور بتوانم آن کلمات را که شما برای من استفاده کردهاید، من پس بتوانم او را دوباره برای شما اداء کنم؟ بسیار سخت است؛ اما بسیار زیاد سپاسگزار هستم از همه شما.
سفارت، خانه مشترک کل ما و شماست. جایش است، آزاد گپ میزنیم، آزاد سخن میگوییم، به دل خود قصه میکنیم، گپ دل خود را میگوئیم؛ و بخصوص در پنج سال آخر، یکی خود مسأله دیپلوماسی است. مسأله بیروکراسی است؛ در جریان نهه سال که تقریباً چهار و نیم سال یا پنج سال زمان جمهوریت و متباقی زمان بدون حکومت، درد و خاطره و تاریخ و قصه بسیار زیاد است.
بسیار زیاد روایاتهای خوب داشتیم. روایاتهای جگرخون هم بود. مثلاً در جریان کار من، حکومت سقوط کرد. از این کرده یک خاطره خراب دیگر وجود ندارد. اما در پهلوی از او، وقتی که میبینیم که افغانهای ما توانمند شده میروند روز به روز. و در مراتب، در درجات مقام که او به اصطلاح نقش ثانوی دارد؛ اما اینکه در درجات رتبههای علمی میرسند، در رتبههای، مقامهای دانش و سطح بلند دانش میرسند. این کُلاش یک، یک خاطره بهتر است، خاطره خوب است. یک هویت ما را نشان میدهد. تاریخ ما را نشان میدهد. تاریخ را به شکل درست رقم میزند.
من یگان چیزها را یادداشت گرفتم که خدمت شما بگویم.
میخواهم که از حمایت شما، از حمایت جامعه افغان در آسترالیا نه تنها آسترالیا؛ بلکه نیوزیلند باید یادآوری کنم.
از اعتمادی که سر سفارت خود داشتند، از تمام بزرگوارها، از علماء، از متنفذین، از استادان، از هنرمندان، کسانیکه همراهشان همکار بسیار خوب بودیم اما امروز به مقامهای بسیار خوب رسیدند. از نگاه جایگاه علمی، دانش، فرهنگی، هنر. و سفارت همیشه کوشش کرده تا حد امکان که صدایشان باشد، یک تخته خیز باشد برایشان و بتواند حمایتگر باشد. امیدوار هستم که آن کار را در طول اینقدر وقت به شکل درستش انجام داده باشیم.
فعالیتهای که در طول نهه سال صورت گرفت یک درس بسیار بزرگ بود.
خود نهه سال ماموریت مرا تشویق میکند، که این خاطرات باید نوشته شود.
چرا [که] قصههای هست که قصههای خود مردم ما و شماست. قصههای شماست، قصههای جامعه ماست. این باید نوشته شود. این باید سینه به سینه انتقال داده شود و من تعهد میکنم که آن روز خواهد آمد که قصهها را نوشته کنیم، خاطرات را نوشته کنیم، یاد شما را داشته باشیم.
در ضمن کوشش شد که سفارت یک مرکز همبستگی افغانها باشد و بتوانیم آن همبستگی را به شکلی تمثیل کنیم که هر کس اینجا را خانه خود بداند.
این همبستگی به این معنا نبود که حتماً باید یک محفل گرفته میشد و در آنجا کسی سخنرانی میکرد. همبستگی با نصب آثار بسیار خوب، با مناظریکه هر کدامش یک قصه دارد، یک خاطره را، یک کتاب را بیان میکند و با تأمین روابط مختلف، از ابعاد مختلف؛ از سیاسی گرفته تا اجتماعی؛ این را کوشش کردیم که همان همبستگی و پیوستگی مردم ما اینجا تمثیل شود.
ما توانستیم که از این نمایندگی منحیث سنگبنای یاد افغانستان به مسائل تاریخی، به مسائل فرهنگی، به مسائل علمی، به مسائل تجارتی، به مسائل ملی استفاده کنیم.
استقلال؛ روز تجلیل استقلال هیچ وقت نقض نشده.
تجلیل نوروز تشویق شده رفت، بیشتر شد. چرا [که] حاکمیت فعلی افغانستان مخالف فرهنگ و مخالف ارزشهای افغانستان است؛ متأسفانه، که سفارت باید همین دادخواهی و همین کار انجام میداد؛ بخصوص در قسمت زنان و دختران افغانستان.
یکی از مسائلی را که ما کوشش کردیم زیادتر سرش کار کنیم، همکارانما زیادتر سرشان؛ وقت زیاد همکاران ما را گرفت در قسمت همین مسأله تاریخ؛ تاریخ ساربانان افغان است.
تاریخ ساربانان افغان زیاد که سالشان تعیین شده، حالا هر سال در یک تاریخ مشخص تجلیل میشود و مردم از پیش به افتخار یاد میکنند.زیاد اینست که ما نمیخواهیم که رابطه افغانستان و آسترالیا را از جنگ ۹/۱۱ [نهم سپتمبر ۲۰۰۱] به اصطلاح بگوئیم که رابطه ایجاد شد.
رابطه افغانستان و آسترالیا از همان ۱۶۶ سال پیش، از زمانی که ساربانان افغان به اینجا آمدند و به افتخار آمدند، آنها skilled Labor [کارگران ماهر] بودند، به او افتخار آمدند.
از آن خاطر این زیاد، این جنبه از همین بخش تاریخی نمایندگی بود.
کارهای بسیار خوب انجام گرفت. آسترالیا یکی از بانیان خوب حکومت جمهوریت در افغانستان بود.
اینها حدود ۳۹ هزار سرباز به افغانستان فرستادند؛ چه از طبقه اناث، چه از طبقه ذکور و حدود چهل و یک نفر کشته داشتند که این یکی از قربانیهای مردم آسترالیا است در مقابل افغانستان که او هیچ وقت فراموش ما نمیشود و همیشه باید از او به افتخار یاد کنیم. مثل اینکه همیشه این در ذهن و خاطره خودشان هم وجود دارد و افغانستان یکی از درازمدتترین پروژههای نظامی آسترالیا بود، حتی سیاسی.
اما بعد از سقوط، خاطرات ما میلاناش به یک سمت دیگر است. چرا [که] اولین بار بود که ما تجربه کردیم که چطور بتوانیم یک نمایندگی را بدون یک حکومت پیش ببریم.
اینجا دیگر درد ما و شما زیاد است.
درد، دردهای مشترک ما و شما زیاد است. اما به همت مردم خود، به پاس همین که ما بتوانیم نیازمندیهای اولیه مردم خود را با عرضه خدمات مرفوع کنیم؛ توانستیم که سر پای خود دوباره ایستاد شوئیم و پنج سال دیگر بدون حکومت سفارت را به اصطلاح مدیریت کنیم.
اما او، ما میتوانستیم در همان روزهای اول بروئیم. وقتی که حکومت سقوط کرد، وزیر خارجه وقت مرا خواست در پارلمان رفتم همراهشان دیدم. او هم که اشکهای خود را پاک کرده نمیتوانست اما، اما همینقدر گفت که چقدر وقت میتوانید که دوام بیاوریم؟ من گفتم شاید سه ماه، همینقدر [به همین مدت] شاید بتوانیم که دوام بیاوریم.
اما [از] او سه ماه امروز تقریباً نزدیک به پنج سال میگذرد و این نتیجه کار خود من نیست؛ یعنی کار تنها از خودم. این نتیجه کار مشترک تمام همکارانم است که آنها هم مثل من در همین سنگر ماندند.
هر جایی که هستند آباد باشند. خانهایشان آباد که توانستند که تا یک جایی هم سنگر باشیم، یک جای پیش برویم. هر جای که هستند خداوند آنها را هم موفق داشته باشد. همکاران بسیار خوب بودند. در وقتش ایستادگی داشتند. روزش که رسید آنها هم مجبوریتهای فامیلی داشتند. مسائل شخصیشان زیادتر بود. به هر صورت همکار بسیار خوب ما است. جناب بلاغ صاحب، یکی از همکاران بسیار خوب ما، یک دیپلومات برجسته وزارت خارجه که از سال ۲۰۱۷ که تشریف دارند اینجا. اینها هم مثل ما.
این برای من بسیار جای افتخار است که همراه بلاغ صاحب تا فعلاً کار کردهام و نه تنها اینکه کار شده، مشوره و تجربه شان همیشه برای من راهنمای خوب بوده [است].
در پهلوی او، صدیقی صاحب هم همینجا تشریف دارد. دوست بسیار خوب، همکار بسیار خوب سفارت؛ وقتیکه شما یاد میکنید از اینکه میروئیم در ایالتهای مختلف، مثلاً میرفتیم خدمات قونسلی دایر میشد؛ زیاد زحمتهایشان را همین صدیقی صاحب و دوستان دیگر بخش قونسلی میکشیدند. زیاد وقت از آنها در آن مورد مصرف میشد که خدا هم خیرشان بدهد. خوشبختانه آنها هم اینجا هستند در آسترالیا. همیشه موفق باشند.
اما چرا بعد از سقوط ادامه دادیم؟
میتوانستیم که بروئیم.
میتوانستیم که به زندگی خود برسیم. چون حکومت نبود، پول نبود. شرایط متفاوت آمد.
اما نیت به این بود که ما در روزهای خوب بودیم. خیر، در روز بد دیگر چه کنیم؟ باید یک کاری را باید اینجا انجام بدهیم به مردم خود. و یک هدف دیگر هم داشتیم که حکومت از پیش کُلگی رفت. اما اینطور نشان ندهیم که افغانان اینجا آدرس خود را از دست دادهاند.
خوبی از این گپ چه است که حدود ۲۶ هزار نفری را که گویا آسترالیا آورده؛ ۱۲ هزار اش را ما خبر داریم، هنوز هم همان محک شان ۲۶ هزار بود. بالاخره در حدود چهار سال گذشت، اسناد شان پروسس شده، کارهایشان پیش رفته، نزدیک به شهروندی آسترالیا هستند. امیدوار هستیم زودتر برایشان میسر شود. یعنی سفارت در این دوران نقش خود را کوشش کرد به یک شکل از اشکال بازی کند که بتواند آنها صاحب اسناد موثق باشند. این نقش سفارت بود.
و یک چیز دیگری که ما را وا داشت که بمانیم مسأله حمایت از زنان و دختران افغانستان بود.
آنها هم مثل اینکه عابدی صاحب گفتند که دروازه ها برایشان بسته شد. اما دروازه سفارت باید باز می بود. که آنها هم یک مرجع را، اینجا از دست نمیدادند.
اما؛ میخواهم یک چند موضوع را خدمت شما در قسمت بسته شدن سفارت بگویم.
شاید کُلتان خواهان از این مسأله باشید که از زبان خود من بشنوئید که چه گپ شد؟
چرا سفارت بسته میشود؟
دو سال میشد که ما در مذاکره بودیم همراه حکومت آسترالیا.
مقاومت کردیم.
نخواستیم که سفارت بسته شود.
در غیر از آن دو سال پیش شاید که تصمیم گرفته میشد.
اما دو سال بسیار به یک شکل خراب، در وقتی که ما بانک [حساب بانکی] نداشتیم، سیستم بانکی [حساب بانکی] تا به حال هم نداریم و آن وقت هم نداشتیم.
مردم ما سرگردان بود. اگر یادتان باشد ما یگان وقت کوشش میکردیم که خود را در گیر بانکها ندهیم که باز کدام اکاونت ما بسته نشود؛ یعنی بسیار به یک شرایط دشوار.
شما در فامیلتان؛ یعنی یکی از اعضای فامیلش debank شود چقدر سخت است برایتان؟ بسیار سخت است.
اما اینجا سفارت؛ یعنی تقریباً در سال بیست و دو [۲۰۲۲]، من از؛ خوب اینجا بانک [مربوط] سکتور خصوصی است. اینجا نمیتواند حکومت مثلاً سرشان گفته نمیتواند. اما جگرخونی من سر از این بود که این بانکها اینقدر بدون خیر و بدون از اینکه موضوعات و همان شرایط ما را بسنجند؛ بانکهای [حساب بانکی] ما را بسته کردند.
خوب به هر صورت، سرگردانی مردم ما را اول آسترالیا؛ همین بانکهای آسترالیا جور کرد.
درست است که حکومت ما در افغانستان سقوط کرد؛ اما اینجا بانکهای آسترالیا ما را به بسیار جنجال قرار داد. حتی یک وقتی بود که من نمیتوانستم معاش های استف [کارمندان] خود را بدهم. نمیشد. امکان نداشت.
به هر صورت، من خواستم این خاطره را خدمت شما بگویم. اینجا تا به حال نگفتیم، اولین دفعه است خدمت شما میگویم؛ اما این مشکلاتی بود که ما متقبل شدهایم.
حتی فامیل ما برای یک مدت بانکهایشان [اکونت بانکی] بسته بود. چرا؟ هیچ دلیل واضح نبود. به خاطر از اینکه ممکن بانکها بسیار به امریکا ارتباط داشت و گپهای sanctions [تحریمهای] و بگیر و نمان؛ تا که باز اینها فهمیدند که چیزی گپی نیست؛ باز [حسابهای] شخصی ما را پس دوباره تنظیم کردند، اما بانکهای [حسابهای بانکی] سفارت تا امروز بسته است.
خیر ببیینند؛ دوستانی بود که از بطن جامعه آمدند و با ما شانه دادند و همکاری کردند. این هم یکی از دستاوردهای بسیار خوب ما از جامعه افغانستان است، از جامعه مردم ما است. البته مشورههای هم پشت صحنه از خود وزارت خارجه آسترالیا بود که ما بتوانیم یک راه پیدا کنیم که این مشکلات ما حل شود.
دیگر موضوع ویبسایت ما بند شد.
ویبسایت ما را هک کردند مثلاً. و هیچ کس تا به حال خبر ندارد. اما یک چند وقت با Gmail پیش رفتیم به خاطر از اینکه ایمیل نداشتیم. باز پس دوباره که اصلاح میشد، شب و روز همکاران ما مانیتور میکردند که در کجا مشکل است، مردم احساس نکنند که ما همین؛ یک روز بیرق مثلاً پائین میشد؛ زنگها و تیلیفونها بود که هله بیرق جور شود که مردم نیایند، نبینند، کدام عکس نگیرند که حالا حکومتشان سقوط کرده، بیرقشان هم کج است.
یا اینکه بگویند که مثلاً ایمیلها چطور میشود، ویبسایت چطور میشود، اگر بند [مسدود] باشد بگویند که نه سر اینها هم همینطور گپ شده است. این آنقدر شب و روز ما را در این موضوعات هم احتواء میکرد که بتوانیم همان نمایندگی را به یک شکل درستش انجام بدهیم.
بالاخره با تقبل همینقدر مشکلات به یک مرحله رسیدیم که باز کشور میزبان دیگر تصمیم گرفت که ما [سفارت را] بسته میکنیم.
و من برایشان گفتم که این [بسته کردن سفارت] مغایر همان علایق من است و مغایر علایق تمام مردم ما. و هیچ کدام ما نمیخواهیم که این کار صورت بگیرد. حتی وزیر خارجه به من گفت که من میفهمم که خودت نمیخواهی این گپ صورت بگیرد. اما تا چه وقت پیش میروئید این رقم؟
حکومت ندارید؛ مثلاً از جای نمایندگی نمیشود، دیگر نمیشود.
خوب به هر صورت این مسائل شد تا اینکه تصمیم گرفته شد که این به تاریخ ۳۰ جون.
من که همانطور گفتم این دو سال بود که مذاکره صورت میگرفت.
باز ما میرفتیم مذاکره میکردیم. خیر، همین را برای شش ماه [باز نگهدارید]، باز شش ماه، دیگر شش ماه، دیگر شش ماه. باز این شش ماهی که آخرین شش ماه است دیگر.
امیدوارم که برگشت داشته باشد این Farewell؛ اما هنوز هم یک هفته، یک و نیم هفته [وقت] است.
اگر مردم؛
میخواستم که این را بگویم که اگر موضوعاتی باشد پیش خود مردم، ما پیشنهادات داشته باشیم؛ مسائلی پیشتان باشد. همین وقتاش هست که اگر تماس گرفته شود با هر کسی که شما فکر میکنید؛ تصامیمشان معتبر است.
به هر صورت، او روزهای بود که گذشت در دوران جمهوریت، این روزهای که ما در شرایط سخت و دشوار داشتیم؛ اما اگر از من پرسان کنید [که] خاطره خوش من چه است، خاطره خراب من چه است، [خاطره] بد من چه هست؟
خاطره خوش را خو برایتان گفتم. اما خاطره بد من چه است؟
خاطره بد؛ خوب یک ذره گرنگ، گرنگ [سنگین]است ناماش. خاطره بد، آنقدر خوب نیست آدم بگوید اما در مقایسه با خاطره خوش. اینست که همینحالی مردم ما، وطن ما؛ وطن ما محتاج حمایت کُل ما و شماست. همانطور که از جیبهای کُلتان پول میرود به افغانستان، من مطمئن هستم؛ برای دوست، برای رفیق، برای یک کسیکه مریض است، یک کسی نان ندارد، یک کسی یک چیز، یک کسی... پول میرود، همکاری میشود، همکاری صورت میگیرد؛ آنها محتاج هستند.
اما خود مملکت هم محتاج است.
در اینطور یک حالت، در این قهقرا؛ چه رقم؛ تا به کی اینرقم پیش برود افغانستان؟ تا به کی؟
اینه، ما و شما، پنج سال شد که زنان و دختران افغانستان محروم هستند. این خو نصف نفوس یک مملکت است. بیلیونها بیلیون دالر افغانستان از دست داده [است].
یک دوست ما است به نام "مرسل عزیزی"، یک ارتست بسیار خوب است. همراه "کتری" یکی از ارتستهای آسترالیایی، آنها یک اگزیبیشن [نمایشگاه] جور کردند. همین دستمال، بادست که میدوزند؛ دستدوزی؛ گلدوزی، این را جمع میکنند از تمام همین جای [های] افغانستان.
اکثر این گلدوزیها از دخترانی است که تحصیل کردهاند، یک وقت در فاکولته بودند یا درسشان نیمه مانده، باز فاکولته سرشان قطع شده یا اینکه معلم مکتب بودند، یا معلم بودند یا یک جای کار میکردند. درست است که دستدوزی یکی از مسأله تاریخی افغانستان است؛ اما این خو دردآور است که یک نفر اینقدر کار میکند، زحمت میکشد؛ حالا از ناچاری دستدوزی میکند.
ما همیشه همین فرهنگ خود را تشویق میکنیم اما نه به این شکل.
این دیگر، این یک آخر یک محرومیت است.
این آخر یک، ختم وجدان است.
این تا به کی اینطور ادامه پیدا میکند؟
اینجاست [که] مملکت نیاز دارد بر کُل ما و شما.
من میخواهیم پیام خود را به جامعه افغانهای ما در آسترالیا بگویم.
وقتیکه مملکت در اینطور یک حالت باشد که از چهار نفر سه نفراش نان دو، سه وقتی خود را ندارند و در اینطور شرایط زندگی میکنند؛ درست است که امنیت است، درست است که تابستان است، کُلگی عکسهای توت را میندازند، عکسهای جویبار های خوب، جای رنگهرنگه را میندازند؛ اما در دل مردم همهاش جگرخون است.
باز اینجا که میبینید که اختلافات بسیار کوچک، سر گپهای عادی، عادی مردم ما هیچ جور نمیآیند. سر موضوعات، یعنی همان گپ کلام، یعنی افغانستان از پیششان رفته [است]، یک طرف مانده، خودشان آمدهاند سر موضوعات بسیار کوچک، سر مسائل بسیار پیشپای افتاده، اینها اختلاف نظر دارند.
اگر بگوئید که خاطره متفاوت من چه هست؛ همین خاطره متفاوت است.
من میخواهم که این را به جامعه افغانهای ما در آسترالیا بگویم که این اختلافات کوچک درست است؛ هست، باشد؛ اما همان big picture یا گپ کلان را باید ما فراموش نکنیم. او باید در ذهن ما باشد و به آن کار شود، به نسل جوان خود باید یاد بدهیم صبور؛ بزرگهای ما، کلانهای ما، کسانیکه میفهمند این اختلافات باز بر آنها نقض میکنند.
اما نسل، نسل جدید ما، نسل جوان ما اعتماد کار دارد. آنها فرهنگ خود را باید بشناسند، تاریخ خود را باید بفهمند، هویت خود را باید بشناسند.
این موضوعاتی است که اعتماد به نفس برایشان زیاد میکند.
و نه تنها برای خودشان، بلکه برای فامیلشان هم، برای آینده خودشان، برای آینده فامیلهایشان خوب است.
اما کار باید زیاد صورت بگیرد.
وقتش است که مردم باید تکان بخورند. مسائل که قسمی گفتم که اصلاً نیاز ندارد که آدم سر از آن مسائل بحث کند. آن موضوعات را باید یک طرف بانیم. برنامههای باید صورت بگیرد. گفتار باید همیشه جریان داشته باشد.
سفارت کوشش کرد تا جای که امکان داشت که بتواند همینطور یک فضا را ایجاد کند. اما بعد از این، وقتی که من در این سفارت، من یک نفر سفیر هستم، سفیر بودم. اما وقتی که سفارت بسته میشود توسط حکومت آسترالیا، کُل ما و شما سفیر هستیم. کُلتان سفیر هستید.
آن نقشی که، آن نقشی که یک نفر داشت، حال آن نقش را همگی دارد. بخاطر از اینکه، هر جای که افغانستان است، هر جای که افغان است، زنده افغانستان است و باید همان فضاء و همان محیط ایجاد شود.
باز هم خیلی ممنون.
بسیار زیاد تشکر.
سلامت باشید.
من درباره هر کدامتان یک، یک چپتر دارم که کتاب خاطرات اگر من نوشته کنم؛ گفتم درباره هر کدامتان اگر من یک چپتر نوشته کنم کم است. و او است. آن خاطرات همراه من است فراموش نمیشود.
انشاءالله در تماس خواهیم بود.
میخواهم که دو پیام خوب را برایتان بدهم.
اول اینکه که چون سفارت را اینها [حکومت آسترالیا] تصمیم گرفتند که بسته کنند، پیشنهاد کردیم از طرف سفارت که در پارلمان آسترالیا یک گروه دوستی برای مردم افغانستان ایجاد شود.
دیگر، تقریباً همه، تعداد زیادی از اعضای پارلمان آسترالیا لبیک گفتند. در آن یک ثبت نام کردند و دو نفر چییر و کو چییر [رئیس و معاون] دارد و به تاریخ ۲۳ ماه جون، هفته آینده، روز سه شنبه، این گروه دوستی افتتاح میشود؛ که یک گپ خوب است، یک آدرس است برای مردم افغانستان که او مورد نظر همگی باشد.
و دوم اینکه، وقتیکه من به خیر این مسوولیتها خلاص شد و دروازه سفارت را که بسته میکند، خود حکومت آسترالیا مسوولیتاش را میگیرد و این گپها؛ پروتکل است و راهنماییها و این گپها است. مگر اینکه کدام کار شما بکنید تغییر بیاید، او علیحده گپ است.
اما من، میروم به اینکه درسهای خود را بخوانم بخیر. در ANU [پوهنتون ملی آسترالیا] همانجا هستم. همانجا دفتر من خواهد بود. انشاءالله از آنجا هم، هم کار خواهیم کرد و به تماس خواهیم بود. و تعداد دوستان یکجا شده یک مرکز بسیار خوب را برای افغانستان جور خواهیم کرد. به زودی اعلان خواهد شد و آن مرکز به جزء از کارهای دیپلوماتیک که اجازهاش را نداریم، دیگر تمام کارهای سفارت ادامه پیدا میکند.
همانجا است. آدرس خوب است برای همهای ما و شما.
بسیار زیاد تشکر.
اسبیاس دری را ساعت چهار بعد از ظهر روزهای سهشنبه و شنبه از رادیو اسبیاس ٢ بشنوید. فرکانس رادیو اسبیاس ٢ را در محل خود از صفحه راهنمای ما به دست آورید.
برای شنیدن اسبیاس به روی رادیوی دیجیتال، «اسبیاس دری» را جستوجو کنید.
برای خواندن و شنیدن گزارشها و مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید.





