سهشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۲، روزی مانند دیگر روزهای ملبورن بود. در زیر آسمان نیمهابری مردم شهر مشغول انجام امور روزمرهشان بودند مانند همیشه صدای خندهها و موسیقیها از گوشه کنار خیابانها شنیده میشد، همه چیز نشان از یک روز معمولی میدادند.
اما برای گروهی از مردم که در گوشهای از شهر دور هم جمع شده بودند، سهشنبه یک روز عادی نبود؛ آنها با بر تن کردن رخت سیاه، به دست گرفتن شمع ، شعار دادن و آواز خواندن نسبت به آنچه هزاران کیلومتر دورتر در کشورشان، ایران، رخ داده همدردی و اعتراض کردند.

این گروه از ایرانیان، با به دست داشتن تصاویری از مهسا(ژینا) امینی روبروی کتابخانه ایالتی ویکتوریا در شهر ملبورن حضور پیدا کردند. دختر۲۲ سالهای که هفته گذشته، تنها چند روز پس از بازداشت از سوی نیروهای گشت ارشاد در تهران جان خود را از دست داد.
آنها با سر دادن شعارها و تجربیات مشابهشان از ایران، قصد داشتند تا به گفته خودشان صدای «مهساها» را به گوش دنیا برسانند.
سحر قلیزاده، کسی که این اعتراضات را در ملبورن برنامهریزی کرده، درباره هدفش برای این کار گفت: «جامعه بشری نمیداند که زنان ما داخل کشور بخاطر نیازهای عادی خودشان میجنگند، آنها حق انتخاب پوشش ندارند.»

«شهر را ازآن خود کردیم»
آن سوی ماجرا، برخی برای ابراز خشم و دردشان در روبروی کتابخانه ملبورن حاضر شده بودند، خشم و دردی که به گفته آنها روزها با تنهایی با آن روبرو شده بودند. آیدا، یکی از این از افراد بود، او حسش را درباره روزهای گذشته خود این چنین توصیف کرد.
او گفت: «خیلی حس سخت و بدی است، اما وقتی در گوشهای از شهر افراد جمع میشوند، شعر میخوانند و سوگواری میکنند، شهر را ازآن خودشان میکند.»

مونا یکی دیگر از این معترضین، معترضینی که به شکل نمادین شالهایشان را در دستانشان گرفته بودند، گفت: « «با هر رنگ، عقیده، فکر سن و جنسیت ما برای مهسا و مهساها اینجا جمع شدهایم که یک صدا فریاد بزنیم خسته شدهایم. مهسایی که قربانی اندیشههایی بود که هیچ توجیهی برای آن وجود ندارد، پرپر شد.»
پیامی کردی از ملبورن برای «ژینا»
زنان دیگری هم در بین معترضین از تجربیات تلخ مشترکشان گفتند، برای مثال فردی میگفت: «من را همانجا گرفتند، همانجا که مهسا را، درست زمانی که از متروی حقانی بیرون آمدم. من هم مسافر بودم، مسافر وطنم، مسافر شهر خودم...»
اما در میان هیاهوی اعتراضات صدای فریادهای دختری که با لهجه کردی خود از اشتراکاتش با ژینا صحبت میکرد بیشتر از همه شنیده میشد.
او که خود را ژینو معرفی کرد، اهل شهرستان سقز و همشهری مهسا امینی است.

او گفت: «به عنوان یک کرد وظیفه دارم کنار خواهر و برادرهایم باشم، برادر و خواهرهای کرد همیشه کنار هم بودیم. این رژیم ظلمهای زیادی به ما کرده است، بچههایی حتی خانوادههایشان را هم ندیدند به همین دلیل هم من وظبفه داشتم تا امروز اینجا حضور داشته باشم.»
ژینو پیامی کردی برای خانواده ژینا داشت: «ژینا نه تو تنها هستی و نه ما تنهایت میگذاریم.»





