هنر، همیشه یکی از ابزاری بوده است که به افراد فرصت میداده تا در دورترین نقاط از زادگاهشان، فرهنگشان را به یاد آورند؛ به همین دلیل هم هفته پیش در ملبورن نمایشگاهی برگزار شد تا ایرانیان، غیرایرانیان و کودکان با فرهنگ و گذشته خاورمیانه «دیدار» کنند.
روز یکشنبه، ۱۱ سپتامبر نمایشگاه غربی دانشگاه ملبورن فضایی کاملا خاورمیانهای به خود گرفته بود تا با به نمایش گذاشتن نسخ خطی باستانی ایران و خاورمیانه میزبان نمایشگاه «دیدار» باشد. از نسخ خطی تا فرشها و اجرای موسیقی سنتی و شعرخوانی همه و همه در این نمایشگاه بویی از هنر ایران میدادند.

مجموعه نسخ خطی که در «دیدار» به نمایش گذاشته شد همگی توسط جان بومن استاد دانشگاه ملبورن جمعآوری شده است. او بین سال های ۱۹۵۰تا ۱۹۶۰با کشتی از انگلیس به استرالیا میآید و همراه خود نزدیک به ۲۰۰ نسخه خطی که در طول سالیان سال در خاورمیانه جمعآوری کرده به دانشگاه ملبورن میاورد.
او این آثار را به شکلهای مختلف جمعآوری کرده است، برای مثال نقاشی روغنی را از قهوهخانهای در تهران خریده بود. قدیمیترین این آثار نسخه خطی مربوط به قرن 14 میلادی بود.
حالا 70 سال پس از ماجراجوییهای آقای بومن دانشجویان دانشگاه ملبورن این فرصت را پیدا کردهاند تا روی این آثار تحقیق کنند. لیلا الحق، پروژه دکتری خود را در دانشگاه ملبورن درباره این آثار انجام داد.
خانم الحق، این نسخهها فراتر از نوشتههای ساده بلکه به شکل یک اثر هنری میبیند.
او در این رابطه میگوید: «نویسنده برخی از این آثارها ممکن است یک خطاط باشد و وقتی فردی آن را میبیند به جز دیدن یک نوشته ساده از زیبایی آن هم لذت میبرد.»
لحظه دیدار برای ایرانیها؛ نوستالژی همراه با حس دیده شدن
خانم الحق مطالعاتش را روی نسخ خطی از ۱۰ سال پیش در ایران شروع کرده بود، در دورهای عقدنامههای دوره قاجار را بررسی کرده بود و حتی برای مدتی این فرصت را پیدا کرده بود تا در کتابخانه مجلس ایران هم روی نسخهها کار کند.
او در سالهای اخیر دوره دکتری خود را مجموعههای جمع شده در دانشگاه ملبورن بررسی کرد اتفاقی که حالا منجر به طراحی و برگزاری نمایشگاه «دیدار» شده است، نمایشگاهی که به گفته او هدفش زنده کردن لحظه «دیدار» برای شرکتکنندههای ایرانی و غیرایرانیاش بود.

واکنشهای مخاطبین نمایشگاه هم به خوبی از واقعی شدن این هدف نمایشگاه خبر میدادند، برخی بعد از دیدن آثار خطی ایرانی در هزاران کیلومتر دورتر محل تولیدشان ، از درگیری با یک حس «نوستالژی» صحبت میکردند و برخی دیگر از حس «دیده شدن» میگفتند.
علی استاد دانشگاه RMIT، که برای دقایقی با لبخند به آثار قرار گرفته روی دیوار نگاه میکرد درباره این حسش گفت: «یک بخش عمدهای از فرهنگ بشر دیده میشود و این به محققین در کشورهای مختلف سرنخهایی میدهد.»
البته تنها نسخ خطی نبودند که برای این افراد روایت یک لخظه دیدار بودند، در بخش دیگری از نمایشگاه، موسیقی سنتی نواخته شد و برخی از شعرها که نمونه آنها در نسخخطی هم دیده میشد سروده شد.
مریم پارسی خواننده و ستاره نعمتالهی نوازنده، کسانی بودند با موسیقی سنتی ایرانی لحظه دیدار را به وجود آوردند.
خانم پارسی معتقد است که هنر موسیقی او با هنر مربوط به نسخ خطی تفاوت چندانی ندارد و هر دو یک ماجرا را به نمایش میگذارند.
او گفت: «همه اینها از مسیری پیروی میکنند که خطاطی، معماری و دیگر هنرهای ما پیروی میکنند. سقف مسجد شیخ لطف الله پر از هارمونی است، شعر ایرانی پر از هارمونی است و اینها اصلا از هم جدا نیستند.»

لحظه دیدار برای غیرایرانیها؛ زبانی متفاوت اما احساسی مشترک
به نظر میرسید آنچه خانم الحق از آن به عنوان به عنوان هدف این نمایشگا صحبت میکرد برای مخاطبین غیرایرانی برنامه هم زنده شد، برای مثال برای یکی از شرکتکنندگان قزاقستانی نمایشگاه، دیدن نسخ خطی برخی از آثار باستانی مشابه کشورش را به او یادآوری کرد.
روبن که متولد استرالیا بود، گفت آنچه او را به این برنامه آورده تاریخ ایران است و با این که به زبان فارسی آشنایی ندارد در این نمایشگاه توانسته نسخ خطی و شعرها را احساس کند.

او درباره علت حضورش در این نمایشگاه به عنوان یک فرد غیرایرانی میگوید: «من برخی از شعرهای حماسی ایرانی را خوانده بودم و با اینکه فارسی صحبت نمیکنم آنها را احساس میکنم.»
خانم پارسی هم میگوید از قبل با چنین تجربهای درگیر شده است تا مخاطب غیرفارسیزبان با اجراهایش ارتباط برقرار کنند.
برگزارکنندگان این نمایشگاه میگویند که یکی از اهدافشان از این بوده است که بتوانند غیرایرانیها را با فرهنگ ایران آشنا کنند.
نسیبه موسوی، موسس گروه فرهنگی هنری انار و یکی از برگزارکنندگان این نمایشگاه گفت: «این که یک برنامه تلفیقی داشته باشیم نباید صرفا برای سرگرمی ایرانیهای داخل ملبورن باشد.»
لحظه دیدار برای کودکان؛ نمایش هویت به جا مانده
اما مخاطبین «دیدار» تنها به گروه ایرانیها و غیرایرانیها تقسیم نمیشدند، کودکان میهمانان دیگر نمایشگاه غربی دانشگاه ملبورن بودند که چهره آنها در گوشهکنار نمایشگاه در حالی که تلاش میکردند متون قدیمی فارسی را بخوانند دیده میشد؛ تلاشهایی که به خواسته پدر و مادرشان انجام میشد تا شاید فرزندانشان هویتشان را بشانسند.

خانم موسوی که خود یک فرزند ۹ ساله دارد در این رابطه توضیح داد: «اگر بخواهم به عنوان یک ایرانی یک چیز به فرزندم هدیه بدهم، گنجینه شعر و هنر ماست و باید در این رابطه برای نه تنها فرزند خودم بلکه فرزند خیلیها کارهایی کنم.
اگرچه که به نظر امیرفرجی، اجرا کننده برنامه شعرخوانی نمایشگاه «دیدار» هم معتقد است که اجرای چنین برنامههایی میتواند برای اینکه کودکان با هویتشان آشنا شوند مفید باشد، اگرچه که این موضوع کافی نیست.
اما فقط ایرانیها نبودند که میخواستند در این نمایشگاه فرزندانشان را فرهنگ کشورشان آشنا کنند. آیدوغان، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه موناش که متولد ترکیه است و حدود ۲۰۰ سال پیش با زبان فارسی آشنا شده است با دو فرزندش به این نمایشگاه آمده بود.
او گفت: «من ایرانی نیستم و ارتباط ژنتیکی با ایران ندارم اما فرهنگ ایران را احساس میکنم. ایران تنها یک کشور اتفاقی نیست بلکه به نظرم یکی از عمیقترین تمدنهای بشری با بهترین فرهنگ شعری است و اگر شما میخواهید شعر یاد بگیرید باید فارسی یاد بگیرید. این کاری است که میخواهم با فرزندانم انجام بدهم تا بتوانند بخاطر شعر از فارسی لذت ببرند.»





